حبیب لا حبیب له...

دریایی پیش روست...

چه کسی ست که بفهمد چه ها می بینم؟

در گذرگاهی به راه افتاده ام که هر ازگاهی تمام برجک هایم را خدا با خزانه غیبش میزند.....پـــــــــــــــــــوووف...

ناگهان به خودم میایم ...

چه حس غریبی مهمانم شده است.... برایش میوه می اورم که مبادا حوصله اش سر برود و از دلم برود...

مستم میکند...

تبعیدم کرده است...

ناز نفست...قدر بدانم،قدر میدانی؟

هنوز دیووانه ام...هنوز چشم دوخته ام به قله ها....هیچ وقت این هیجان رسیدن در من خاموش نخواهد شد...

نگهت دفتر رازیست که من میدانم....واین اوج عشق بازی هاست...

کیست که بفهمد چه ها می گویم و چه ها میکشم؟

حبیب لا حبیب له...

 

پ.ن1:

نیلوفر....فکر کنم اولین باریه که کامنت گذاشتی؟خوشحالم از بودنت...حرف زدنت.... غریبی اشنایی...

بیشتر بگو برام...

ببخشید که اینجا جوابت رو دادم...

پ.ن2:بهتون قول میدم کامنت دونی بعدی رو باز بذارم...خوبه؟؟راضیید الان ازم؟؟نیشخند

/ 0 نظر / 28 بازدید