معجزه سفر

سلاممممممممممم

پـــــــــــــــــووووووف دیدین عید داره میاد؟؟؟عجب زود میگذره ها

چقدر دلم میخواست عید، تنها نباشیم!! اونی که منتظر شیم کنارمون باشه!! پارسال که نشد!! 

خدایا یه جمعه دیگه هنوز مونده!!تا کی چشامون به در بمونه؟؟تا کی هرروز رو با استرس اینکه مبادا امروز هم تموم شه و نیاد سپری کنیم؟؟گریه

بگذریم

عیدی یه عالمه نقشه ریختن براموننیشخند

منم کلا خودمو زدم به اون راه ، دارم میرم یه جای خوفهورا

 

چند روز پیشا رفتیم کوه و برف بازی و تیوب سواری و اینا ....بعد یه خانواده خعلی موتوشخصی اومدن... با لباس پلوخوری و کفش پاشنه n سانتی که توی برفا با بچه هاشون بازی کنن

آی خندیدیم

اصن تصور کنین اونا ما رو توی این وضع برف بازی و لباسای پر از برف و خاک دیده بودن ،چه حسی داشتننیشخند

ما کل کوه رو دنبال هم میدویدیم تا اخر گوله برف بهمون نخوره ، اونا نمیتونستن بدوون...نشستن اخری ما رو نیگا میکردننیشخند

 

دیگه اینکه از اوضاع پرسیده بودین....الان اگه بخوام وصف کنم...باید بگم یه ادمی رو فرض کنید امروز میخوابه و فردا پا میشه منتظر یه حادثه عجیبه...بعد اون حادثه اتفاق نمیافته به جاش یه اتفاق غیرمترقبه دیگه میافته....امروز منتظر حالش گرفته شه،برعکس یه خبر خوف میشنوه...فردا منتظر خبر خوبه، یه خبر میشنوه که همچین اساسی با کله میخوره زمیننیشخند ...این بود اوضاع من.....

اصن اینجا رو که باز میکنم فقط دلم میخواد بنویسم!!والا حس نوشتنم میاد زیاد....

تازه کتابامو ندیدین....دیگه صفحه سفید واسشون نموندهنیشخند

زیادی دارم میحرفم...برم یه عالمه کار دارم...فداتونگاوچران

پ.ن:همچنان نظرات بسته است...به فرم نظرات پایین وبلاگ مراجعه کنید...

اسمایلی حرص مخاطب رو در اوردننیشخند

/ 0 نظر / 26 بازدید