ولی دل به پاییز نسپرده ایم

داشته هایت را در دست بگیر...

اگر سنگینی اش اذیتت نمیکند هراسان شو....

 

 

تصمیم گرفتم برم بریزم بیرون این درد سالهای زمینی بودن رو

باید شروع کنم قبل از اینکه دستم از جهان کوتاه شه

پاشو پاشو اغوش بگشا که بهارت داره میاد خــــــــــداهورا

یه شعف عجیبی دارم

همراه حس اضطراب

میترسم از تقابل عشق و عقل

میترسم از نامردمی ها

به پشتوانه تکیه به تو میخوام بگذرم از این سد ترس

میخوام به همه صبرهام خاتمه بدم

انقلاب کنم

بچرخم و بگردم و بدوم به سمتش

دارم حسش میکنم

قند توی دلم اب میشه

خدا !! نیروشو بهم بـــــــــــــــــــــــــــــــــده بتونم بگم

/ 0 نظر / 10 بازدید