خود سوزی ققنوس شروع میشود

صدای زنگ قافله رفتن را می شنوم...

صدای قهقه روحم را میشنوم....به میزبانی شعله ها میروم...میروم تا تو بسوزانیم...

معجون عجیبی با روحم در امیخته است و حاصلش هیچ معلوم نیست...

حتی نمیفهمم خوشحالم یا ناراحت...

حتی نمیفهمم اشک شوق میریزم یا اشک غم؟...

عشق اینجاست که اوج پیدا میکند؟؟شن های روحم را صاف میکنم...ناخالصی ها را دور میریزم... و انالله و انا الیه راجعون میخوانم و به سمتی روانه میشوم  که بگسلم طناب های زنجیر نشانم را....که اگر از افلاکیان نیستم حداقل از خاکیان هم نباشم....که خون به دلت نکنم...

با همه بی سرو سامانیم باز به دنبال پریشانیم

طاقت فرسودگیم هیچ نیست؛در پی ویران شدنی آنیم

دلخوش گرمای کسی نیستم؛امده ام تا تو بسوزانیم

ای اصل جان! این قلب؛ مونده و میزنه واسه زخمه هایی که تو میزنی...بزن!! مگر چیز دیگری دارم که فدایت کنم؟همین قلب عاشقم بزرگترین داشته همه سالیان زندگیم است....! شکسته هست اما هنوز هم میشود جمعش کرد....هنوز هم میشود با نگاه تو باغ سیب را به رخش کشید...فقط نگرانم ...نگرانم مبادا بی روی تو بمیرد؟...از دستم برود؟؟....بین خودمان باشد اما ما با ناز تو جوانی داده ایم....

 

پ.ن1: " ای محبوب من! اخر تو مرا نشناختی! زیرا حجب و حیا مانع ان بود که من خود را به تو بنمایانم؛ یا سخن از عشق برانم؛یا از سوز و گداز درونی خود بازگو کنم..."

قسمتی از وصیت نامه چمرانه....

پ.ن2: در اینجا پایان ققنوس مان را اعلام میداریم.... نزدیکش نشوید...ققنوسمان دارد اتش میگیرد که بسوزد که نورسته ای بپا خیزد...

مثل دفعه قبل دیگه نمیگم برمیگردم!!بلکه اعلام تعطیلی کامل میکنم!!

پ.ن3:بچه ها دوست تون دارم...

نمیدونین چه حالیم....خراب...دعا کنید ...

پ.ن4: کامنتدونی هم بازه!!!سید علی گفت کامنتدونی رو که میبندی دیگه بچه ها رغبت خوندن پست ها رو ندارن....واقعا اینطوری بود؟؟نمیدونم شاید ...

خولاصه اینکه  تا جمعه هستم و اگر کامنت داشتید جواب میدم و بعد از اون اگر کسی اومد صرفا با فرم نظرات پایین وبلاگ میتونه باهام در تماس باشه و اینجا نمیام...از خودتون بی خبرم نذارید..

پ.ن5:عیدتون پیشاپیش مبارک...

عید ایشالا یه جای خوب خواهم بود...به یاد تک تک تون هستم....

پ.ن6:خوبی که ازم ندیدید اما بدی هام رو...انتقاد های صریح ام رو... زبان رک و بی پرده ام رو...شوخی های گاهی نابجام رو... و هرچی که دلخورتون کرده رو بذارید بپای هیجان ذاتی ام و خرده نگیرید و ببخشیدم لطفا....

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت

در پناه دردانه گیتی

یا حقگاوچران

 

/ 35 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
morteza

[گل]

دیر آمده

سلام بعد از مدتها آمدم (یکی دوسال) ولی ظاهرا دیر رسیدم . شاید تقدیر همین بود . شما برید و ن هم دیر برسم . میدونی کیم ؟ نمیدونم کامنت می خونی یا نه ولی من همونی ام که اون اولین روز تأسیس وبلاگت باهاش در تماس بودی . اونی که همیشه ازت انتقاد می کرد. اونی که همین تازه دیدم از پیوندهات حذفش کردی ؟ نشناختی ولی من همونم . دیر رسیدم . امیدوارم هرکجا هستی موفق باشی . سالیانی من و مائیم و میان دود و آتش تو به نازی و چه دانی که دلم تنگ کدام گوهر زیباست « شبستان»

دیرآمده

در گذار هزاران واژه‌ي تنهايي وقتي دلم را هزاران غم چنبره زده‌اند نمي‌دانم وقت اوج گرفتنِ صدايم ناله‌ها را به شكايت ، كجا توانم برد در نگاه آشوب زده‌ي زمان آن زماني كه تمام دنيا برايم سرد و تاريك شده‌است نمي‌دانم اشك چشمانم را كه رو به سرازيري است براي توجهِ كدام دل دردمندي به تماشا ببرم ذر هجوم برف‌ريزان و سوز و سرماي پائيز و زمستان لحظه‌هاي تنهايي كه مي‌آيد و دلم را سردِ سرد از آشوب مي‌سازد نمي‌دانم قلب يخ‌زده‌ام را به گرماي عشق كدامين معشوق گرم نگه‌دارم آري ، بر پيشاني من اندوهي است آكنده از گرد و خاك بسيار كه سابيده‌است بر پهناي زمين و من نمي‌دانم كدامين ناله‌هايم را براي كدامين مرجع تنهايي ببرم!!! خدايا ... ------------------------------------------------------------------ برگی از دفتر دلتنگی هایی بود که سرودم . بعد از مدتها نوشتن سخت هست ولی چه کنیم باید یادی از رفقای قدیمی کرده باشیم . فقط خواستم بگم هرچند 27 سال از عمر ما می گذرد و دو سالی است که ننوشتم در شبستان تنهایی ام ، ولی همیشه یاد اولین رفقایمان برایمان زنده است . شبستان را به خدا سپرده ام ولی شما که شمال که آمدید به اتفاق خانواده درخدمتیم

دیرآمده

تقدیم به ققنوسی که پرشینی شد : يادت اينجا نرود كه دلم تنگ براي نفسي هست كه يك شب تا سحري را به ياد حرم دوست به احياست يادت اينجا نر ود كه دلي نيست براي زنگ تفريحي به ياد خداوند عزيزش نتپد يادت نرود سر بازار حضور مي¬روي سر راه كنج ويرانه ما هم يك عنايت بكني شايد از فرط گناه خواب سنگين باشم ------------------------------------------------------- از شبستان تنها یک آهنگ مانده و از شما تنها یک خاطره . خاطره ی اولین حضور ...larim313@yahoo.com

سیدعلی

سلامم. چه خبر؟ ما نیستیم یا شما موفق و موید باشید انشالا وبلاگمو دوباره اپ میکنم...منتظر حضورتان هستم

دیرآمده

فقط خواستم بگم ما همچنان هستیم ... bakhshandeh.blog.ir[گل]

دخترک بهار

وااااااااااااااای بهاررررررررر سلام منو یادتههههههههههههه رفتم تو کامنتدونی تو گذشته ها تو هم بودی یادش بخیر کاش دوباره بنویسی همیشه بهاری باشی

محمد صادق

سلام بر بهار جانها و بهار خانم ان شا الله ایام به کام باشه و سلامت مقیم تن .