ققنوس ترین پرنده پرشینی میشود!

دلم به یاد بسپار ! تو از قبیله خاکی! گرچه چون باد میتازی!


سلامممممممممممممممم

اومدم با چندتا خبر اما همین الان دارم میگم هر چی میخوایید غر بزنید توی همین پست میگید بعدا هیچ غر زدنی پذیرفته نیست.

١. ققنوس ترین پرنده پرشینی میشود حالا قراره وردپرسی شودنیشخندالبته این حالا که نوشتم دوماه دیگه است.

٢. احتمالا چند روزی نباشم برید در هوای بی بهار نفسی تازه کنید تا برگردمهورا

٣. نظرات شما برای تغییر وبلاگ را با گوش جان میشنوم(راهنما و حمید اگر حرف برای گفتن دارید این گوی و این میدان)زبان

*********************************************************

روباه و زاغ در طول تاریخ

دهه سی به قبل

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان بر گرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبه پر فریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت: به به، چقدر زیبایی
چه سری، چه دمی، عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبدی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

اواخر دهه چهل

روباه (با سبیل از بنا گوش در رفته) به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی داری تو ضعیفه!؟ زاغ گفت راست میگید آقا؟ و قالب پنیر از دهانش افتاد و روبهک جست و طعمه را بربود.

اواسط دهه پنجاه:

روباه به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پای پر جنب و جوشی!؟ زاغ گفت: حرف نزن خودم کلاس دومم! ضمنا می‌خوام برم راه پیمایی الان وقت این چرندیات رو ندارم!

اوایل دهه شصت:

برادر روباه به خواهر زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی!؟ زاغ گفت: به به! چه روباه با شخصیتی ... و همون شب به حجله رفت!

اواسط دهه هفتاد

روباه به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی!؟ زاغ گفت: زنهار که عشق ورزیدن در این سرزمین نفرین شده گناه است (و قالب پنیر افتاد، اما روباه روشنفکر ولعی بر آن ننهاد!).
روباه (در حالیکه عینکش را با انگشت وسط به منتهی الیه پیشانی اش هدایت میکند): من این گناه را به جان می‌خرم تا هنرمندی چون تو ببالد و رشد کند ... بخوان که آواز تو والاترین ِ آواز مرغان است ...
و زاغ بعد از خواندن یار دبستانی من، تصنیفی در چگونگی تعمیق مردم‌سالاری، نهادینه کردن گفتمانهای اجتماعی جوانان و تحقق مطالبات شهروندی می‌خواند (با اون صدای افتضاحش)

اوایل دهه هشتاد:

روباه به زاغ گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی؟زاغ عصبانی شد و گفت: آقای روباه ِ بی‌شعور! لطفا خجالت بکشید! خواهر و مادر خدمتتون نیست ظاهرا! اون موقع من کلاس اول بودم رد می‌شدید هی چرت و پرت می‌گفتید، الان بنده متاهلم!

این روزها:

روباه به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی!؟ زاغ تحت تاثیر یک کلیپ صداگذاری شده نیروی انتظامی در یوتیوب فریاد زد: آقا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا .... و روباه بی‌خیال پنیر شده و فرار کرد ...


چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩ | ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ | بهار | نظرات () |
Design By : mihantheme.com