ققنوس ترین پرنده پرشینی میشود!

دلم به یاد بسپار ! تو از قبیله خاکی! گرچه چون باد میتازی!


سلاممممممممممممممممممم

خوبین؟؟؟ من که اینقدر خوبم وصف ناشدنی

بذارید براتون بتعریفم:

امروز با صدای زنگ ساعت موبایلم مثل یک عدد میخ که تا حالا راست بوده حالا قراره بیدار بشه از خواب خرگوشیمون در این اشوب بازار نسیم بهاری که دل ادم رو برای ۵ دقیقه خواب بیشتر قلقلک میده بیدار شدیم اصلا امروز صبح هیچ کدوم حس هیچی رو نداشتیم نه ورزش نه صبحانه!!! هیچی دیگه همینجوری بی ذوقانه راه افتادیم بریم !!!چون صبح ها معمولا پرنده هم پر نمیزنه چه برسه به قشر جیگر پلیس ، من نشستم پشت رول اما از اونجایی که همیشه گفتم شانس ما در حد المپیکه همون چهار راه اول که رسیدیم ما طبق معمول میدونستیم پلیسی نیستش اینجا!!  از چهار راه رد شدیم که از اینه دیدم به به یکی داره دست تکون میده  وقتی دقیق شدیم در کمال ناباوری یکی از همین قشر رو دیدیم که شانس ما امروز خوابشون نمیومده و اومدن سر پست           منم طبق اصل ندیدن شتر گفتم فوقش پلاک رو مینویسه بهتر از اینه که بفهمه گواهی نامه نداری

بالاخره با زحمت رسیدیم و دیدیم هنوز وقت هست رفتیم چیپس خریدیم به جای صبحانه و کلی معده مون از این ابتکار ما متعجب شدش که اینا خلن یا نه؟

تا اینکه دکتر زنگ زد گفت بچه ها کجایین بیایید دیگه!! ما: دکتر مگه شروع شده؟؟؟ دکتر: شما ۴ تا هیچ کدومتون ساعت ندارین؟ ما : (نگاه به ساعت) واییییییییییییییی

بدین گونه بود که تازه بعد از ۴ ساعت از خواب کمی بیدار شدیم ولی همچنان هیچ حسی نداشتیم!! رفتیم و دیدیم دکتر داره از ردیف جلو اشاره میکنه بیایین اینجا و ما هم در اون اوضاع بی جایی از جان دل پذیرفتیم و چشمانمان برقی زد و رفتیم جلو!!!! حالا از همه حواشی بگذریم...... یک ساعت بعد!!!! بعله اسم ما هم جز طرح های انتخابی بود! وقتی اسم هامون رو خوند ما دقیقا مثل بت شده بودیم بعد یک مکث کوتاه اینقدر ذوق زدیم که تا بالا رو ۴ تایی دوییدیم

بعله بالاخره ما هم حس تنفس در هوای ازاد رو پیدا کردیم و اینا!!

حالا اون وسط اگر گفتین چی شد؟؟؟ بعله طبق یک اصل که میگه پایان شب سیه سپید است ولی در سپیدی به اهستگی قدم بردار !!! همون موقع گوشی من زنگ خورد و اونم با اهنگ کی؟؟؟ هم اتاقی کل سالن رفت روی هوا اخه علاوه بر اینکه یادم رفته بود سایلنتش کنم یادم رفته بود ولومش رو که روی حداکثر بود تا صبح زنگ میزنه بیدار بشیم رو لااقل کم کنم!!! اما خوب شانسی که داشتم این بود که چون مانتوم جیب نداشت همون اول صبح داده بودمش محمد بذاره توی جیبش از همونجا از نگاه محمد میشد بعد جلسه رو پیش بینی کرد ولی خوب هر چی بود تموم شد و فعلا در مرحله صلح تاکتیکی به سر میبریم!!! وبالاخره ما هم دستمون به قول بچه ها به بوقلون طلایی رسید!!!!

خوب از همه اینا که بگذریم میرسیم به اینکه توی پست قبل فقط یک نفر تونست اون فرد رو تشخیص بده و اینا.

 خبر مهم دیگه اینکه از همینجا میخوام حرفم رو که توی یکی از پستهام زدم رو پس بگیرم !!! اون برادر ریگی بود گفتم اعدام شده میگن که اعدام نشده اگر خواستید خبرش رو از اینجا بخونید مرسی از توجهات دوست خوبم مسافر ...

دیگه اینکه امسال فقط یک پست دیگه با موضوع نوروز دارم و بعد هم از خدمتتون مرخص خواهم شد

همواره به خاطر داشته باش

که در اوجی معین دیگر ابری نیست

اگر اسمان زندگیت ابری است

به این دلیل است که روحت انقدر که باید بالا نرفته است

پ.ن: برای دوست عزیزم که کمی تا قسمتی بی معرفت تشریف دارن و بعد سالی اومدن و گفتن بهار این اهنگه چیه گذاشتی؟؟ هان؟؟ اینم اهنگ از خواننده محبوبتون حالا بیایین ایراد بگیریدزبان حیف دوستون دارم اون هم خیلی ....

کلا هرکی هر اهنگی دوست داره بگه بهار موزیکال در خدمت شماستنیشخند

شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ | ۱:٠٦ ‎ق.ظ | بهار | نظرات () |
Design By : mihantheme.com