ققنوس ترین پرنده پرشینی میشود!

دلم به یاد بسپار ! تو از قبیله خاکی! گرچه چون باد میتازی!


میگن ادیسون خیلی زیادی بچه فعالی بوده!!! که حتی گاهی تا 16 ساعت توی ازمایشگاه مشغول تحقیق بوده ولی وقتی ازش میپرسن ادیسون جان خسته نمیشی مگه تو؟؟؟ میگه: من 16 ساعت کار نمیکنم بلکه 16 ساعت تفریح میکنم!!!!!

خوب حالا نتیجه گیری اخلاقی:

الان چندتا مورد من از این میفهمم مثلا اینکه ما گاهی میزدیم روی دستش و تا 20 ساعت درشبانه روز هم کار کردیم مخصوصا اون شب که فرداش ارائه داشتیم.

دیگه اینکه اگر از ما بپرسن نه میگیم کار نه میگیم تفریح میگیم جنگاز خود راضی الان توی ذهنت میگی جنگ چیه دیگه؟؟؟ یک عده میدونن این جنگ برای چیه و چه هدفی دنبال میشه اونایی هم که نمیدونن بعدها میفهمند !!!

اما حالا نتیجه گیری منطقیش اینه که : یا به کاری مشغول شوید که بهش علاقه دارید یا به انچه مشغولید علاقه مند شوید.

جبران خلیل جبران میگه:

و اکنون با تو بگویم که کار با عشق چیست؟

کار با عشق آن است که پارچه ای را ببافی بدین امید که معشوق تو آن را بر تن خواهد کرد.

کار با عشق ان است که خانه ای را با خشت محبت بنا کنی بدین امید که محبوب تو در ان زندگی خواهد کرد.

کار با عشق ان است که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری و حاصل ان را با لذت درو کنی چنانچه گویی معشوق تو ان را تناول خواهد کرد.

و بالاخره کار با عشق ان است که هرچیز را با نفس خویش جان دهی و بدانی که پاکان و قدیسان عالم به تو مینگرند.

میدونید گاهی فکر میکنم شاید این همه فیلم و سریال غیر واقعی و سانسور شده باعث تغییر نگرش ما نسبت به عشق شده . تا حالا فکر کردید چرا وقتی بارون میاد دلت میخواد فقط بزنی بیرون و با خودت خلوت کنی؟؟؟ چون بارون یاد اور عشق بزرگیه که همه مون دنبالشیم . همه فیلم ها همه عکس های عاشقانه برامون از عشق یک چیزی ساختن که فکر میکنیم باید یک جای دور دنبالش بگردیم در صورتی که در کنار ماست و ما نمیبینیم و فقط چشم به دور دست ها دوختیم .

همه اینا رو گفتم که برسم به یک اتفاق که امروز افتاد:

سر کلاس بودیم نمیدونم چی شد من فقط یک کلمه پریدم گفتم غذای دانشگاه برای خودسازی معده خیلی موثرهنیشخند  که سر بحث از اینجا شروع شذ تا رسید به بحث داغ دختر و پسر بودن و مسلما هرگروه از خودشون میگفتن و دیگری رو زیر سوال میبردن بحث بین من و یک اقایی خیلی بالا گرفت و قضیه اون اقا این بود توی یک سفر به مشهد یک خانمی رو میبینن و صد دل عاشق میشن و قضیه شون یکسالی طول میکشه و تا نامزدی میرن جلو اما یکدفعه خانمه میزنه زیر همه چیز و میگه ما رو به خیر و شما رو به سلامت !!! به همین دلیل ایشون عقیده دارن دخترا کلا نامردن!!! و یکدونه ادم حسابی نمیشه پیدا کرد و از هرچی دختره بدشون میاد ما هم با کلی دلیل و ... سعی کردیم بفهمونیمش که با یکی درباره همه قضاوت نکنه که ایشون گفتن باشه من به یک شرط حرفتون رو قبول میکنم من هم کلی حال کردم که بالاخره قانع شد. اما ....

ایشون گفت : یک دختر با تمام ویژگی هایی که میگی بهم معرفی کن من با کله میرم سراغش اصلا هم مهم نیست کجای این دنیاست فقط عیب و ایراد جسمی و ذهنی (از مواردی که عقد باطله) نداشته باشه من خودم میرم سراغشتعجب

واقعا این الان چه فکری پیش خودش کرده؟؟؟؟ مگه من ستاد ازدواج و طلاقم؟؟؟ مگه عشق اینه؟؟؟

 

دیگه اینکه چرا هیشکی بهم نمیگه توی پست قبل کلمه جدیدا رو اشتباه نوشتم؟؟؟متفکر

و اخرش هم اینکه امروز ماشین عزیز تر از جان رو رفتیم تحویل گرفتیم اما یکی نیست بگه اخه شما که میخواستین تحویلش بدید چرا توقیفش کردید؟؟؟ اهان برای پول پارکینگ!!! کلافه

چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | بهار | نظرات () |
Design By : mihantheme.com